معمولا يك نوشته لازم است دو سه سالي بماند ودر اصطلاح بيات شود و بعد منتشر شود. من احساس ميكنم چيزي كه ما اين روزها تحت نام اينترنت از آن استفاده ميكنيم موقتي است و به زودي ممكن است اين امكان انتشار را از دست بدهم و بدهيم . تجربه ي چين ، كره شمالي و تمايل شديد برخي تصميم گيران و تصميم سازان به استفاده از روشهاي چيني و كرهي شمالي در ايران مرا به اين نتيجه رسانده كه به اينترنت به عنوان يك امكان موقتي نگاه كنم.
برخي از دوستان جوان اين روزها ميگويند
قسمت سي و سوم
نويسنده : بابك اسماعيلي
سيويك امين جلسهي مشاورهي من و گلچهره برگزار شد.
برنامهي بعد از عيد عموما مبتني بر مرور مطالب پايه و مطالعه ي مباحث نيمسال دوم سال چهارم است.
نمره تراز گلچهره به نسبت ميانگين نمره ترازش در آزمونهاي قبل بيش از چهارصد نمره افزايش پيدا كرده است. در دوران عيد گلچهره برنامه اش را تمام و كمال اجرا كرده است. خودش در دفتر يادداشتهايش نوشته :
- وقتي به گذشته بر ميگردم و نگاه ميكنم به مسيري كه طي كردم ميترسم . مثل كوهنوردي كه خيلي بالا رفته و ناگهان به پشت سرش نگاه ميكند ...
او در دوران نوروز يعني از يك هفته مانده به سال تحويل تا روز هفدهم فرودين ماه به طور متوسط در هر روز 12 تا 14 ساعت مطالعه داشته است . باتوجه به تاكيدهاي من در اين دوره بيشتر وقتش را به تست زدن اختصاص داده و نه به مطالعه ي جزوه و همين تغيير روش باعث شده كه جسارت سوال حل كردن پيدا كند ،بسياري از ايرادات يادگيرياش را پيدا كرده و رفع كرده است و با قاطعيت ميگويد :
- پذيرفتم كه يادگيري با تست زدن خيلي بيشتر از يادگيري با جزوه خواندن رخ ميدهد.
من با توجه به شناختي كه از ويژگيهاي فردي او پيدا كرده ام، تشويقش ميكنم كه آرامش داشته باشد. لزومي نميبينم با افزايش فشار رواني او را ترغيب به بازدهي بيشتر كنم. اين گونه او ياد ميگيرد در آرامش كارهايش را پيش ببرد. در مورد كارهايي كه لازم است انجام دهد به شناخت ميرسد و انگيزش دروني پيدا ميكند. ايجاد فشار رواني بيشتر بر روي او و ساير دانش آموزان آنها را به افرادي تبديل ميكند كه هميشه يك انگيزهي بيروني ، يك عامل فشار ، يك كسي كه كار بخواهد، بايد وجود داشته باشد تا كارها انجام شود .
چقدر اين جمله را شنيده ايم كه : من تا زور بالا سرم نباشه درس نمي خونم !!
چنين حسي معمولا براي
قسمت سي و دوم
نويسنده : بابك اسماعيلي
سي امين جلسهي مشاورهي من و گلچهره برگزار شد.
- - هيت مديره ي مجتمع ما هر سال عيد به هر خانواده يك هديه مي دهند. امسال هم يك كتاب دادند . كتاب خيلي خوبي بود . من هم رفتم يه دونه براي شما خريدم . بفرمائيد . البته شايد شما داشته باشيد . من شنيدم شما همه ي كتاب هاي خوب رو داريد .
- -ممنون . الان بازش كنم اشكال نداره . يا بايد ببرم بعدا بازش كنم .
- -هر وقت دوست داشتين باز كنين .
- -البته من همه ي كتاب ها رو كه ندارم . اما كتاب هاي زيادي دارم .
- - اين رو داريد ؟
- - راستش رو بگم .
- - داريد ؟
- - بله دارم ش .
- - آآآي ... فكر مي كردم ... خيلي بد شد .
- - نه. بد نشد. من يك بار خيلي اتفاقي دعوت شده بودم به جشن تولد يك ناشر. يعني رفته بودم