۱- نمونه ی یک برنامه ریزی درسی اینترنتی .

  برای دانلود نسخه ی پی دی اف اینجا یا  اینجا کلیک کنید .    

 

۲- اطلاعات لازم برای انتخاب رشته برای دانشگاه اینجاست. اینجا کلیک کنید. عضو شوید و کتاب

  راز انتخاب را دانلود کنید و بخوانید .                                   

 

۳- برای دریافت اطلاعات تکمیلی برای انتخاب رشته ایمیل بزنید :   babak_smli[at]yahoo.com

 

 ۴-   در این دوره ی رایگان شرکت کنید .

 روی نوشته ی آبی رنگ کلیک کنید :    دوره ی درسی شناخت خود قسمت دوم

                                                      دوره ی درسی شناخت خود قسمت اول  

                                                          

                                                       

 

 


برچسب‌ها: مشاوره و برنامه ریزی درسی اینترنتی, مشاوره تلفنی, بابک اسماعیلی, انتخاب رشته, کتاب راز انتخاب
+ نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1391ساعت 17:16 توسط بابک اسماعیلی



قبل از تصمیم به انتخاب رشته در دوره ی دبیرستان



1- کتاب راز انتخاب را از اینجا دانلود کنید و بخوانید .


2- اینجا کلیک کنید و با رشته ها آشنا شوید .

3- "يادداشت هايي از يك مشاوره تحصيلي را بخوانيد . اين رمان با عنوان اصلي گلچهره شرح مشاوره ي فردي من با يك دانش آموز واقعي است. براي انتخاب رشته به شناخت بيشتري نسبت به خود واطرافتان نياز داريد و من سعي كرده ام در اين رمان كه سي و سه قسمت آن را در سمت چپ اين وبلاگ لينك كرده ام به آنچه كه براي يك انتخاب رشته ي خوب نياز است بپردازم. 



  


برچسب‌ها: انتخاب رشته سال اول دبیرستان, انتخاب رشته, مشاوره ی تحصیلی, معرفی رشته ها
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 12:13 توسط بابک اسماعیلی |

 

 

قسمت شانزدهم

نويسنده : بابك اسماعيلي

چهاردهمين جلسه مشاوره من و گلچهره برگزار شد .

گلچهره آخرين نامه‌اي كه نوشته است را روي ميز مي‌گذارد و مي‌‌گويد ، من برم كارنامه ام را بياورم .

من نامه را مي خوانم .

تعجب برانگيزترين قسمت نامه اين جمله است :

هفته قبل چهار روز رفتيم مسافرت . به همين دليل برنامه‌ام كامل اجرا نشده.

بعد نوشته مشكل كلاس ما با دبير زيست هنوز وجود داره و چون خانم مدير مدرسه به سفر حج رفته اند هنوز مشكل حل نشده .

احساس مي‌كنم گلچهره منتظر است تا من به دليل مسافرت چند روزه اش توبيخ اش كنم.

يا حداقل بگويم تحت هر شرايطي بايد برنامه را اجرا مي كردي .

در نيمه دوم دهه هشتاد ( شمسي ) من در يك مدرسه به طور هفتگي و ماهانه غيبت دانش آموزان را بررسي مي‌كردم.

بعد از مدتي متوجه شدم كه غيبت دانش آموزان در مدرسه عموما به دليل بيماري رخ مي‌دهد. در عين حال اين غيبت‌ها در مورد برخي از دانش آموزان يك الگو داشت . مثلا چند نفر از دانش آموزان هر ماه سه روز غيبت داشتند . چند نفر هر ماه  دو روز غيبت مي‌كردند .

ناظم مدرسه بعد از تماس تلفني با والدينِ دانش آموز، در دفتر حضور و غياب نوشته بود : با اوليا صحبت كردم گفتند مريض است.

غيبت هيچ دو همكلاسي هم همزمان صورت نگرفته بود .

از شواهدي كه در اختيار داشتم چيزي عايدم نشد. و من متوجه نشدم علت غيبت‌هاي پريوديك برخي از دانش‌آموزان مدرسه چيست .

تا اينكه :

يك شب وقتي در جلسه هيت‌مديره بودم متوجه شدم جملاتي كه همكارانم مي‌گويند را نمي‌شنوم. هر كاري كردم كه متمركز بمانم نمي شد. مدتها بود سخت كار مي‌كردم و هر شب يكي دو ساعتي بعد از نيمه شب مدرسه را ترك مي‌كردم. خستگيِ سه چهار ماه كارِ زياد ديگر رمقي برايم نگذاشته بود. تنها راه خلاصي از اين وضعيت اين بود كه دو سه روز از كار دور باشم. همان موقع با يكي از آشنايانم تماس گرفتم و از او كه در يك آژانس مسافرتي كار مي‌كرد خواستم تا ترتيب مسافرتي دو سه روزه را به هر جايي كه شد بدهد. من بخشي  از هزينه‌هاي شب ازدواج او و همسرش را به او قرض داده بودم و مي دانستم بعد از يك سال كه سراغي كه از طلبم نگرفته‌ام او مسافرت خوبي را برايم فراهم مي‌كند.  

ساعت 8 صبحِ روزِ بعد در اتوبوسي نشسته بودم كه از فرودگاه مهرآباد مرا به طرف هواپيمايي مي برد كه مقصداش كيش بود.

در كنار من زن و شوهري كنار پسر نوجواني ايستاده بودند .

هنوز به هواپيما نرسيده بوديم كه مادر گوشي تلفن همراه اش را از كيف اش بيرون آورد و تماس گرفت :

-        مدرسه‌ي صداقت ؟

-        ....

-        خوب هستيد آقاي نظامت ؟

-        ...

-        من مادر محمد رضا هستم .

-        ...

-        خيلي ممنون .

-        ...

-        آقاي نظامت ، محمد رضا مريضه، من  الان درمانگاه هستم.

-        ...

-        آنفولانزا گرفته. مي خواستم بعد از درمانگاه بيارمش مدرسه. اما اگه بيارمش ممكنه بچه‌هاي ديگه آنفولانزا بگيرن .

-        ...

-        پس شما اجازه مي‌ديد. باشه يكي دو روزي استراحت كنه ، حالش كه بهتر شد مي‌آرمش مدرسه.

 

چند روز بعد در مدرسه من از ناظم مدرسه پرسيدم :

-        آقاي لاله‌زاده ، اگه كسي بخواهد فرزندش را دو سه روزي مسافرت ببرد ، و  اين موضوع را با شما مطرح كند ، شما به او اجازه مي دهيد به دليل مسافرت رفتن دو سه روز در مدرسه حاضر نشود؟

-        آقا ، طبق آئين نامه نمي تونيم اجازه بديم .

 

 

از گلچهره مي‌پرسم :

-        مسافرت خوش گذشت ؟

-        خيلي .

-        خوبه . خيلي خوشحالم .

 

 

گلچهره مي‌گويد اين بار چون زياد نخونده بودم ، اصلا نتونستم بعد از آزمون رفع اشكال كنم.

مي گويم طبيعي است .

 برنامه را تنظيم مي‌كنيم .

وقتي به فيزيك مي رسيم مي‌گويد

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 20:20 توسط بابک اسماعیلی |

مطالب قدیمی‌تر